هفت گروهی كه در شبكه های اجتماعی آرامش مان را به هم می زنند


هفت گروهی كه در شبكه های اجتماعی آرامش مان را به هم می زنند لینك بگیر دات كام: معمولاً تلاش می نماییم در حضور دیگران مؤدب باشیم و با آنها همدلی نماییم. پشت سرشان می توانیم كاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان سخت است؛ چون احیانا بلافاصله مجازات می شویم. اما اگر حضور فیزیكی افراد و ارتباط رودررویی كه مانع رفتار بی ادبانه می شود را حذف نماییم چه؟ رابرت گرین، نویسنده‌ی كتاب پرفروش «48 قانون قدرت»، هفت گروهی را معرفی می كند كه در شبكه های اجتماعی، در نبود ارتباط رودرروی كاربران، آرامش بقیه را به هم می ریزند و راه هایی برای مهاركردن قدرت مخرب آنها پیشنهاد می دهد.


روال آرام و بی تنش زندگی اجتماعی همیشه وابسته به پذیرش و پایبندی به محدودیت های اساسی و مشخصی برای رفتار بوده است. نمی توانیم به آسانی هر چه می خواهیم بگوییم یا انجام بدهیم یا به افراد توهین نماییم، بدون اینكه برایش تاوانی مثل انزوا، طردشدن و... نپردازیم. یاد می گیریم وقتی از اصول اجتماعی تخطی می نماییم و زیادی خودخواه می شویم، حسی از شرمندگی به ما دست بدهد. همچنین، ذاتاً گرایش داریم در حضور انسان های دیگر، با آنها احساس همدلی داشته باشیم. پشت سرشان می توانیم كاملاً رذل باشیم، اما جلوی رویشان دشوار می باشد كه نفرت بورزیم؛ از جنجال به پا كردن هم می ترسیم. پس زندگی اجتماعی خودش را با محدودیت ها و اصول، حس سرافكندگی و همدلی ذاتی مان تنظیم می كند و ما انسان ها هم كم وبیش با آن پیش می رویم.

بااین حال، چه می شود اگر دیگر مجبور نباشیم محدودیت ها را به رسمیت بشناسیم یا به اصول وفادار بمانیم یا با نتایج رفتار ضداجتماعی مواجه شویم؟ چه می شود اگر دیگر مجبور نباشیم، برای خشن یا بددهان بودن، احساس شرمندگی كنیم؟ و چه می شود اگر مؤلفه‌ی حضور فیزیكی افراد را حذف نماییم كه اغلب مانع رفتار بی ادبانه می شود؟ آن افرادی در بینمان كه كنترل خودشان و كنترل گرایش های سمی برایشان دشوار می باشد، ناگهان دستشان باز می شود تا در خودخواهی بی مرزشان افراط كنند و زندگی اجتماعی مهیب شود.

به طرق مختلف، این سناریویی است كه در رسانه های اجتماعی با آن مواجه هستیم، جایی كه هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایبندی وجود ندارد، احتیاج به خودتنظیمی كمی هست و هیچ گونه حضور فیزیكی نیست كه با آن دست وپنجه نرم نماییم. افراد نه تنها هیچ تاوانی برای رفتار بی ادبانه و سمی شان نمی پردازند، بلكه می توانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا كنند كه آنها هم احساس می كنند با ممنوعیت های فرهیخته‌ی زندگی اجتماعی اذیت و محدود شده اند. آنها می توانند نوعی قبیله‌ی سمی شكل بدهند كه به خودش اعتبار می بخشد. این مدل افراد، كه اجازه دارند در رسانه های اجتماعی آزادانه بچرخند، اغلب تجربه‌ی زندگی بقیه مان را خراب می كنند.

در كنارآمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبه رو هستیم: آیا ما هم آنها را تحت فشار قرار بدهیم، از خودمان در مقابل آزارهایشان دفاع نماییم، و ریسك دعوای زشتی را به جان بخریم؟ یا كنار بكشیم و اجازه دهیم بدون اینكه مجازات شوند، به ما حمله كنند؟ جواب این وضع بغرنج اغلب بستگی به طبیعت بی كم وكاستِ فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه، هفت مدل رایج افراد سمی معرفی می گردند كه در رسانه های اجتماعی با آنها مواجه می شویم و مناسب ترین استراتژی ها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته می شود.
۱. حسود مخفی شاید موفقیتی در حوزه یا پروژه‌ی خاصی داشته باشیم و این مورد علنی شود. در نقطه ای، ناگهان خودمان را زیر حمله‌ی دوست یا فالوری در رسانه های اجتماعی مان می بینیم. این فرد شاید فقط دوستی مجازی باشد، اما اغلب با ما هم حوزه است. شاید اهتمام كند تناقض ها در كارمان یا عیب های شخصیتی مان یا نقاط منفی آوازه مان را نشان بدهد. چون این افراد عموماً متعلق به حلقه یا محیط اجتماعی مان هستند؛ این اشارات خیلی بیشتر آزرده مان می كند. با این فكر تنها می مانیم كه این از حمله از كجا می آید. شاید كمی به خودمان شك نماییم، اما بعد میل به دفاع از خودمان وارد عمل می شود و، با حرارت، از موقعیتمان دفاع می نماییم و نبردی ادامه دار شكل می گیرد. بااین حال، درنهایت، باز هم كمی احساس ناراحتی می نماییم و حسرت می خوریم كه چرا آن قدر درگیر شده ایم. شاید حتی حس نماییم دُم به تله داده ایم و دعوایی را آغاز كرده ایم كه آن فرد خواهانش بود. دربرابر حسودان مخفی، همیشه می توانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت نماییم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی كنیم
اینجا اصل سردرگمی واقعی ما درباره‌ی منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم كه این مسئله ربطی به حقیقت یا بحثی واقعی ندارد، بلكه نشانه‌ی حسادت بچه گانه‌ی محضی است كه پشت نقدی حق به جانب پنهان شده است. بیشتر اوقات افراد با احساس نهفته ای از دلخوری به خاطر اینكه بیشتر از آنها موفقیت داشته ایم، دوست یا فالورمان می شوند. آنها در خفا علاقه مند به فرصتی هستند تا یك پله ما را پایین تر بكشند؛ به دنبال هر قدم كجی از جانب ما هستند تا بتوانند از آن سوءاستفاده كنند.

ما انسان ها ذاتاً مستعد حس حسادت هستیم؛ این حس ناشی از نیاز دائمی مان به مقایسه‌ی منزلتمان با بقیه است. و در میان افرادی كه مخصوصاً اعتمادبه نفس ندارند، حسادت امكان دارد محرك بخش زیادی از رفتارشان باشد. اما در جهان واقعی، حسودها باید مراقب باشند؛ در حمله به افراد قدرتمند هم حوزه شان امكان دارد تاوانش را بپردازند و اگر تفاوت بین حمله كننده و هدف زیادی آشكار باشد، امكان دارد خیلی راحت مشخص شود كه حسادت ریشه‌ی حمله است و موجب شرمندگی حمله كننده شود، چون احساس قبیحی به نمایش درمی آید. اما در رسانه های اجتماعی بازی فرق دارد. اغلب دشوار می باشد كه منزلت نسبی فردی را بسنجیم كه به ما حمله می كند و درنتیجه سخت تر است كه تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نه تنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان یا افراد موفق وجود ندارد، بلكه حسودان مخفی می توانند همه نوع توجهی را در این كار به خود جلب كنند و حتی اسمی برای خود دست وپا كنند. و اغلب می بینند حمله هایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت می شود كه بی صبرانه منتظر فرصتی هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بكشند.

با درك اینكه حسادت ریشه‌ی حمله است، راحت تر می توانیم احساساتمان را كنترل نماییم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی كه امكان دارد داشته باشیم را سركوب نماییم. درك می نماییم كه حسودها خطرناك هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی كمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، می توانیم جلوی خودمان را بگیریم كه دم به تله‌ی آنها ندهیم. اگر موجب لطمه جدی به حیثیت ما می شوند، می توانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع كنیم: به بی منطقی استدلال هایشان اشاره نماییم و این آخرین حرفمان دراین باره باشد. در صورت ضرورت همیشه می توانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت نماییم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی نماییم. در هر اتفاقی، مهم می باشد كه بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخ دادن است تا چنین حق انتخاب هایی داشته باشیم. ۲. مهاجم منفعل وسط بحث آنلاینی هستیم كه صدایی اجتناب ناپذیر ظاهر می شود و اظهارنظری می كند كه كفرمان را درمی آورد. آنها جواب بحثمان را می دهند كه عملی كاملاً مجاز است، اما طوری این كار را می كنند كه به شكلی موجب تمسخر ما و نظراتمان می شود، بدون اینكه واقعاً درك كنند در تلاشیم تا چه بگوییم. مثلاً از انواع كلمات دوپهلو برای توصیف موقعیت ما استفاده می نمایند - كنایه آمیز، غیراخلاقی، واپس گرایانه، ماكیاوللیستی - درحالی كه تظاهر می كنند بی طرفانه در حال بحث با ما هستند. اگر دقیق به انتقادهایشان نگاه شود، مبهم، توهین آمیز و پر از تعمیم های نامطمئنی هستند كه دفاع از خودمان در برابرشان دشوار است. آنها واقعاً چه می گویند؟ یا بحثمان را تا حد مسخره ای پیش می برند؛ اگر استدلال نماییم كه گرمایش جهانی بزرگ ترین تهدیدی است كه با آن روبه رو هستیم و باید برایش كاری نماییم، آنها جواب می دهند: «فكر كنم تصمیم گرفته ای در غار زندگی كنی یا به دوران اسب سواری و درشكه سواری برگردی». یا شاید به نحوی تحسینمان كنند كه طعنه ای تلویحی باشد، مثل تعریف از اینكه كتابمان چقدر دارد پول درمی آورد كه اشاره به این است كه از اول با چه هدفی آغاز به نوشتن كرده ایم.

یا، با فرض ژستی از برتری اخلاقی، با تكنیك ربط دادن، از گناهی قدیمی استفاده می نمایند. مثلاً، از یك شخصیت تاریخی صحبت می نماییم -فرض نماییم طراح مد كوكو شانل- تا توصیف نماییم كه چطور فردی، با مهارت، برندی را ساخته است. آنها دخالت می كنند تا همه را باخبر كنند كه شانل در طول جنگ جهانی دوم با نازی ها همدل بوده است؛ اشاره‌ی ضمنی به اینكه داریم چشممان را روی عیب های شخصیتی او می بندیم و سربسته تأییدش می نماییم. اگر اهتمام نماییم برای دفاع از خودمان توضیح بدهیم كه تمركزمان فقط بر موفقیتش بعنوان یك زن تاجر و درس هایی است كه می توان از او یاد گرفت و اغلب همین كار را در جواب آتش را باید با آتش داد. بدون اینكه تهاجمی یا عصبانی شوید، از تاكتیكی كه استفاده می نمایند صحبت كنید و با آرامش نوع حمله شان را افشا كنید رابطه با شخصیت های تاریخی دیگری می نماییم كه در گذشته شان كارهای مشكوكی كرده اند -مثل ناپلئون بناپارت، پابلو پیكاسو، جان اف. كندی- آنها متهممان می كنند كه داریم بحث را عوض می نماییم و از زیر سؤال اخلاقی درمی رویم. با درك اینكه چنین افرادی چقدر موجب كلافگی مان می شوند و اینكه تاكتیك هایشان چقدر نامطمئن است، می فهمیم كه با مدل مهاجم منفعل سروكار داریم. آنها، برای استتار، از تمسخر و شوخی استفاده می نمایند تا تعداد بیشتری از مخاطبان گسترده تر رسانه های اجتماعی را بازی بدهند؛ انگار این كار موجب می شود استدلالشان بهتر بشود. مهم نیست چقدر سخت تلاش نماییم تا مقابلشان بایستیم، آنها وادارمان می كنند حرف آخر را بزنیم كه برابر با یك «اصلاً هر چیِ» پرخاشگرانه‌ی منفعلانه است. بحث با آنها مثل این است كه اهتمام نماییم آب در هاون بكوبیم.

مهاجم منفعل كاملاً شبیه به مدل اول است كه در آن حسادت اغلب محرك افراد است. اما برخلاف حسودی كه می تواند كاملاً رذل باشد، این مدل آدم دوست دارد ظاهر منصف و متمدن خویش را حفظ كند: فقط در بحث مشاركت می كند. حمله هایش غیرمستقیم و توهین آمیز است، همیشه جلوی جمع بازی می كند، آن قدر دنبال به دام انداختمان است تا از كوره دربرویم. در زندگی واقعی، از افرادی كه به این شیوه صحبت و بحث می كنند، سریع فاصله گرفته می شود؛ آنها كاملاً آشكارا آزاردهنده و بی ادب هستند و با گذشت زمان افراد را بیزار می كنند. اما در رسانه های اجتماعی، هیچ كس نباید هر روز با آنها سروكار داشته باشد. به نظر می آید آنها رفتار تمسخرآمیزشان را تازه كرده و مخاطبی پیدا می كنند.

با شناخت این مدل افراد كه صریح حرف نمی زنند، نباید در دام جواب مستقیم به آنها بیفتیم. جواب آتش را باید با آتش داد. بدون اینكه تهاجمی یا عصبانی شوید، از تاكتیكی كه استفاده می نمایند صحبت كنید و با آرامش ذات حمله شان را افشا كنید. آینه را مقابلشان بگیرید و، با ربط دادن مسائل یا استدلال آدم پوشالی، به نحوی گناه را به خودشان برگردانید كه ذات نامطمئنشان را آشكار می كند و اوضاع را عوض می كند و ایده هایشان را به تمسخر می گیرد.
۳. عربده كش روشنفكر خودمان را در گفتگو یا بحث با كسی می بینیم كه اعتمادبه نفس فوق العاده ای از او ساطع می شود. سبك نوشتنش هم بسیار پیشگیرانه است. شاید به آدم های مهم و برجسته‌ی روشنفكر مثلاً نوام چامسكی ارجاع بدهد؛ انگار این كار به ایده هایش تقدس می بخشد. یا به صورت متوالی و به سرعت باد با مقداری زیادی آمار، تحقیق و نقل قول های معروف به قول های تحكم آمیزش اعتبار می بخشد، آن قدر سریع كه نتوانیم اعتراض نماییم یا كنترلی بر بحث داشته باشیم. آنها از تعمیم ها و زبان های مختلف دانشگاهی و علمی استفاده می نمایند كه ظاهراً با موقعیت ما در تناقض است. با چنان باور راسخ و اقتداری بحث می كنند كه افراد زیاد دیگری تحت تأثیر قرار می گیرند یا به وحشت می افتند و باور می كنند كه با متفكری مهم روبه رو هستند.

هیچ وقت نباید به خودمان اجازه بدهیم این مدل افراد مرعوبمان كنند؛ آنها پهلوان پنبه هستند. در رسانه های اجتماعی می توانند ادای فرد روشنفكری را دربیاورند، اما اگر می توانستیم پشت پرده را ببینیم، فردی را می دیدیم كه غرق در تشویش است. آنها شاید بعنوان یك نویسنده، آدم دانشگاهی یا دانشمند به هیچ چیز مهمی در حیطه‌ی ایده هایشان نرسیده باشند. افرادِ حقیقتاً موفق اكثراً در استدلال هایشان محتاط ترند و از بیانات قطعی جان به لب می شوند. این عربده كش ها شدیداً اعتقاد دارند كه جهان هنوز نبوغشان را نشناخته است. در زندگی واقعی، تحمیل دیدگاه هایشان با چنین اقتدار و حرارتی مضحك به نظر می آید، چون مشخص است كه هیچ موقعیتی در زندگی ندارند كه متضمن چنین عظمت روشنفكرانه ای باشد. تفاوت بین لحن و منزلت واقعی آنها، زیادی ناجور و خنده دار است. اما در رسانه های اجتماعی می توانند این مسئله را مخفی كنند. اگر به دقت به ایده های واقعی آنها نگاه نماییم، پشت تمام آن رجزخوانی ها، ارزش كمشان را می بینیم. آنها روی این حساب می كنند كه لحن و ژست مقتدرانه شان موجب ارعاب افراد شود.

وقتی مقابل این نوع افراد قرار می گیریم، باید پشت ژستشان را بینیم. آنها عموماً اهل شوخی نیستند، مخصوصاً وقتی دارند از ایده هایشان صحبت می كنند. ازاین رو كمی تمسخر از سوی شما عصبانی شان می كند و به سمت حرف های احمقانه سوقشان می دهد. وقتی وارد بحثی با آنها شوید كه از آن می ترسند، به تعمیم هایشان اعتراض كنید و درباره‌ی منابعشان بپرسید، مجبور می شوند با چیزی درك شدنی كه پشت تمام آن انواع زبان وجود دارد، به حرف هایشان اعتبار ببخشند. مجبورشان كنید آنچه واقعاً می گویند را آشكار كنند تا همه به كم مایگی ایده هایشان پی ببرند.
۴. مبارز عدالت اجتماعی امكان دارد كاملاً بی غرض شروع شود. وارد بحثی درباره‌ی هر موضوعی -چه سیاسی، چه غیرسیاسی- می شویم و حرفی می زنیم كه به نظر خودمان بی خطر یا بدیهی است. بعد، ناگهان تحت حمله‌ی غضب آلود كسی قرار می گیریم كه ما را به بی تفاوتی بی شعورانه و ایستادگی در مقابل پیشرفت متهم می كند. شاید اظهارنظرمان نه حرفی قطعی كه اندیشه ای گذرا باشد، یا كمی كنایه در آن باشد یا زمینه‌ی خاصی داشته باشد و به زنجیره ای از بحث هایی مربوط باشد كه در چنین رسانه ای نمی توانیم با جزئیات توضیحش دهیم. اما فردی كه ما را به گناه اخلاقی فاحشی متهم می كند فرض را بر این گذاشته است كه ما، بدون طعنه یا آن زمینه‌ی مشخص، اصرار قطعی بر ایده هایمان داریم. از این حرف ما تفسیری كرده اند كه ظاهراً با برافروختگی حق به جانبه شان همخوانی دارد.

حالا ناگهان خودمان را زیر حمله ای از سوی انبوهی از مبارزانی می بینیم كه ناجوانمردانه با هم بر سرمان خراب می شوند و زندگی مان را فلاكت بار می كنند. اگر اهتمام نماییم با هر چیزی جز یك عذرخواهی مفصل از خودمان دفاع نماییم، فقط خشمشان از بی تفاوتی مان را شعله ورتر می نماییم. در واقع حتی عذرخواهی هم از تندی واكنششان نمی كاهد. سروكله زدن با چنین مدل آدم هایی مشخصاً حساس و كلافه كننده است، چون همه چیز را سیاه و سفید می بینند؛ آنها در طرف خوب هستند و ما در طرف بد. شاید در باورهایشان صداقت داشته باشند، اما آن چنان خودشان را با هدفشان تعریف می كنند كه حس می كنند حق دارند خشن تر، توهین آمیزتر و بی تفاوت تر از هر چیزی باشند كه ما احتمالاً بیان كرده ایم. این مقدار ریاكاری اصلاً به چشمشان نمی آید (شبیه همین، افرادی را می بینیم كه علاقه دارند بقیه‌ی افرادِ ظاهراً زیادی حساس به نقد را «نازك نارنجی» صدا بزنند، اما با جزئی ترین بحث برضد ایده هایشان با خشمی حق به جانب منفجر می شوند و متوجه این طنز روزگار نیستند). حقیقت این است كه آنها آن قدر به توهین حساس هستند كه می توانند توهین را تقریباً در هر حرفی تشخیص بدهند، حرفی بسیار جزئی كه با اصول اعتقادیِ سفت و سخت آنها فرق می كند. درواقع، احساس خشم و اینكه آزرده شوند، به آنها نوعی هیجان مخفی می دهد و راهی است تا تمام بیزاری شخصی و انزجارشان را تخلیه كنند. این مسئله می تواند به شكلی اعتیاد به خشم تبدیل گردد.

در جهان واقعی این مدل افراد تقریباً همه كس را با لحن حق به جانب و توبیخگرانه و برتری اخلاقی خود رنجانده و بیزار می كنند. اما در جهان آنلاین كه انبوهی از هم رزمانشان پشت آنها هستند، می توانند تقریباً بدون مجازات عمل كنند. تصمیم به دفاع از خودمان اغلب خردمندانه ترین كار ممكن نیست. وقتی آنها با عبارتی منفی به ما برچسب بزنند، راه هایی پیدا می كنند تا هر آنچه می نویسیم را طوری تغییر بدهند كه با تفسیرشان جور دربیاید. یك واكنش احتمالی می تواند با شوخی همراه باشد؛ چون آنها عموماً شوخی ندارند، واكنش افراطی نشان می دهند و شاید مضحك به نظر برسند، اما حتی این كار هم امكان دارد تاكتیكی زیادی خطرناك باشد كه جمعیتی را به جانتان بیندازد. بهترین كار این است كه خیلی زود، احتمالاً با یك عذرخواهی ملایم، بی صدا كنار بكشید و صبر كنید تا فراموشتان كنند و به قربانی بعدی شان حمله ور شوند.
۵. اهل ساز مخالف در ابتدا این مدل آدم شاید نسبتاً سرگرم كننده به نظر برسد. در هر بحثی همیشه پنبه‌ی ایده های دیگران را زده و خلاف باورهای مرسوم حرف می زنند. حتی امكان دارد حرف های نیش دارش كمی دلچسب به نظر بیاید. تشنگان توجه همیشه، حین بچه بزرگ كردن، دارند چهارمین رمانشان را می نویسند و درعین حال كسب وكار تازه و داغی را شروع می كنند اما پس از مدتی معلوم می شود كه این همه‌ی چیزی است كه در چنته دارد. آنها فقط دوست دارند با همه چیز مخالف باشند و دشمنی به پا كنند. آنها توانایی ذاتی برای شناسایی هرگونه تناقض در بحث هایمان و بزرگ كردن بیش ازحد این تناقض ها دارند. هیچ ارزش یا ایده‌ی مشخصی ندارند. و این روحیه‌ی تمسخر و تضاد را با نبوغ اشتباه می گیرند.

در برخورد با این مدل، متوجه می شوید كه بااینكه می توانند شوخی های تندی كنند، اصلاً با شوخی هایی كه به قیمت آبرویشان تمام شود، مهربانانه برخورد نمی كنند. دلیلش این است كه آنها در عمق وجودشان حس می كنند مایه‌ی كافی ندارند و باید با ژست تدافعی خشمگینانه جبرانش كنند.

بحث كردن با چنین آدم هایی بسیار دشوار است. آنها می توانند در دفاع از خود خطرناك شوند. به جهت اینكه ذاتِ سازِ مخالف زن آنها را از هم بپاشید، واقعاً با آنها موافقت كنید، درعین حال كمی استدلالشان را تغییر بدهید و اگر مخالفت كردند، حالا دارند ایده‌ی قبلی خودشان را نقض می كنند و در دام خودشان افتاده اند.
۶. تشنه‌ی توجه در مواجهه با پست های این افراد، انگار در حال تعامل با فردی واقعاً برجسته هستیم. آنها در عكس هایشان همیشه لبخند به لب دارند و ظاهراً اوقات فوق العاده ای را سپری می كنند. برای تعطیلات به شگفت انگیزترین و هیجان انگیزترین مكان ها می روند. مخصوصاً همیشه از بهترین و جدیدترین آرمان ها طرفداری می كنند. در حین بچه بزرگ كردن، دارند چهارمین رمانشان را می نویسند و درعین حال كسب وكار تازه و داغی را شروع می كنند. همیشه نقل قول هایی می نویسند كه نگرش مثبت و ارزش های معنوی را تبلیغ می كند و به همه سفارش هایی می كنند. شاید هم ویدئوها و تصاویری تحریك آمیزی پست كنند كه آنها را به نظر بسیار خلاق و برجسته نشان داده است.

پس از سومین یا چهارمین باری كه این پست ها و تصاویر را می بینید و داستان هایشان را می خوانید، كمی آزاردهنده می شوند. در مقطعی آنها كاری جز دامن زدن به تشویش هایمان انجام نمی دهند: «آیا دارم خوب پیش می روم؟ یك رمان هم ننوشته ام، چه برسد به اینكه كسب وكاری هم شروع كنم». و «توصیه» هایشان كفرمان را درمی آورد؛ ایده هایشان ظاهراً كمی پوچ و تحمیلی است. اگر این روال ادامه داشته باشد، آزردگی مان به حسادت و خصومت تبدیل می شود. واقعیت این است كه با فردی شدیداً خودشیفته سروكار داریم. آنها از درون تهی هستند و نیاز دائمی به تأیید و تصدیقی دارند تا پیوسته باید با جلب توجه انبوهی از فالورها پر شود (حتی اگر مجبور شوند تعدادی دوست و فالور بخرند تا اعداد و ارقامشان را بالا ببرند). در زندگی واقعی، سریع پشت حقه بازی های چنین آدم هایی را می بینیم. آنها به آنچه می نازند دست نیافته اند؛ فقط تفننی دست به ریسك و قمار می زنند، مثل هر كس دیگری معمولی و ناراحت بوده و به زحمت فردی معنوی هستند. تلاش هایشان برای جلب توجه كاملاً از روی احتیاج است، اما در دنیای مجازی تشخیص این واقعیت دشوار است. آنها می دانند چطور توهم هیجان، موفقیت و خلوص اخلاقی ایجاد كنند.

این مدل افراد به اندازه‌ی بقیه مخرب یا شرور نیستند؛ درواقع، باید متأسف باشیم كه پوچی درونی شان آنها را پیش می برد. تنها خطرشان تشویش و حسادتی است كه در ما به وجود می آورد. وقتی آزردگی ایجاد می شود، بهترین كار این است كه در دنیای مجازی دوستیِ با آنها را قطع نماییم، بدون اینكه بفهمند از نیوزفید حذفشان نماییم و خودمان را در معرض عقاید آزاردهنده قرار ندهیم.

۷. ترول پوچ انگار امكان دارد در هر بحث آنلاینی درباره‌ی سیاست یا یك سوژه فرهنگی حساس شركت نماییم و یا خبری شخصی را در حلقه‌ی دوستانمان پخش نماییم. ناگهان صدایی با نظر یا تصویری فتوشاپ شده دخالت می كند كه ظاهراً مخصوصاً برای غافل گیری و توهین به ما طراحی شده است. با احساس آزردگی از این مزاحمت و كاملاً عصبانی، غریزه‌ی طبیعی مان این است كه به شكلی جوابش را بدهیم: تشر بزنیم، خجالتش بدهیم و توهین های خودمان را فریاد بزنیم.

فردی كه اینجا با آن روبه رو هستیم یك ترول معمولی نیست، اما شاید مخرب ترین نوع در خانواده‌ی ترول ها باشد. ترول پوچ انگار شبیه به روحیه ای است كه در مردان بزرگ سال مشخصی می بینیم، كه در عمق وجودشان احساس حقارت و تشویش می كنند و برای جبرانش دنبال لطمه زدن یادتان باشد، پشت ظاهر زمخت ترول ها، روحی لرزان و ترسو قرار دارد كه فقط می تواند به صورت ناشناس پرورش پیدا كند به افراد و تخریب هر چیز ارزشمندی هستند. این شیوه‌ی آن هاست تا جلب توجه كرده و احساس كنند بزرگ تر هستند. این تنها شكل قدرتی است كه می توانند داشته باشند و از اینكه دیگران را كفری كنند و حتی موجب ایجاد تنفر در آنها بشوند، هیجان مفرطی كسب می كنند و در همین كار ماهر می شوند.

در زندگی واقعی، افراد بالغی كه با نظرات و كارهایشان موجب این نوع لطمه های احساسی می شوند، عموماً تاوان كارشان را به صورت واقعی و دردناكی می پردازند. پس باید به اندازه‌ی كافی گستاخی و وقاحت داشت تا این طور رفتار كرد، وقتی فرد می داند كه این كار موجب چه خطراتی می شود. اما اجرای این مدل بازی به شكل آنلاین هیچ جرئتی نمی خواهد. حتی فردی با خجالتی ترین روحیه، با امنیت ناشی از ناشناس بودن، می تواند از برون ریزی چنین تمایلات بچگانه ای برای شورش و دریدگی لذت ببرد. و به همین دلیل، دنیای آنلاین مثل آهنربا این افراد پر از نفرت و سركوب شده را به خود جذب می كند.

ترول پوچ گرا شاید تظاهر كند در خدمت یك آرمان یا رهبر است، اما گولش را نخورید. دلیلهای و احتمالاً باورهای قوی آنها صرفاً راهی برای توجیه و تأمین سرپوشی برای رفتار آزاردهنده شان است. آنها دوست دارند بر روی افرادی تمركز كنند كه شاید آنها را زیادی جدی می گیرند یا درباره‌ی مسائل مشخصی حساسیت نشان می دهند كه هدف های مستعد برای بلوای آنها به شمار می آیند. این مدل افراد با این احساس كه به شدت برتر از افرادی هستند كه هدف قرار می دهند، خودشان را در مقابل هرگونه فشار همدلی یا احساس گناه آماده می كنند. شاید ادعا كنند كه این كار را برای «خنده و تفریح» انجام می دهند و افرادی كه دلخور شده اند صرفاً اهل شوخی نیستند و همیشه ذهنشان درگیر بی نقص بودن است. این حرف كاملاً كنایه آمیز است: پشت ماسك مجازی چنین ترول هایی، لایه هایی از تشویش عمیق وجود دارد و اگر كسی با فاش كردن نقص هایشان دست بالا را بگیرد، از كوره درمی روند. یادتان باشد، پشت آن ظاهر مردانه، روحی لرزان و ترسو قرار دارد كه فقط می تواند به صورت ناشناس پرورش پیدا كند.

همگی با عبارت «بهانه ای دست ترول ها ندهید» آشنا هستیم. اما حتی بااینكه این را می دانیم، عموماً نمی توانیم در مقابل تشر به آنها و نصیحتشان و اعتراض به بقیه یا جواب دادن به توهین هایشان مقاومت نماییم. به جایش باید مثل آنها افراطی باشیم و با سكوت مطلق با توهین هایشان روبه رو شویم و حضورشان را كاملاً نادیده بگیریم. كمترین نشانه ای از آزردگی یا ناراحتی نشانشان ندهید (سعی كنید به بقیه هم پیام بدهید كه همین كار را كنند). این كار شاید ترول ها را تشویق كند تا، با نظرات و تصاویر بیشتر، همچنان پیش بروند. باز هم با سكوت به حملاتشان جواب بدهید. خیلی زود، غرغركنان زیر لب، یواشكی فرار می كنند. آنها با بالارفتن و قدرت داشتن بر روی احساسات شما رشد می كنند و این كار موجب می شود احساس بزرگی كنند. در مقابل، به آنها نشان داده اید آن قدر كوچك هستند كه حتی ارزش ندارند خودتان را به خاطرشان به دردسر بیندازید؛ بدین سان عمیق ترین تشویش هایشان را تحریك می كنید. پی نوشت ها:
• این مطلب را رابرت گرین نوشته است و در تاریخ ۷ ژانویه‌ی ۲۰۱۹ با عنوان «The 7 Types of Toxic People To Avoid on Social Media» در وب سایت مدیوم انتشار یافته است. وب سایت ترجمان آنرا در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۹۸ با عنوان «رابرت گرین هفت گروه از افرادی را معرفی می كند كه در شبكه های اجتماعی آرامشمان را به هم میزنند» و ترجمه‌ی میترا دانشور منتشر نموده است.
•• رابرت گرین (Robert Greene) نویسنده‌ی آمریكایی است كه شش كتابش در سطح جهان پرفروش شده اند. آخرین كتاب او قوانین طبیعت بشری (The Laws of Human Nature) نام دارد. او قبل از اینكه به نویسندگی روی بیاورد، حدوداً هشتاد شغل را برای ادامه‌ی زندگی اش آزمود اما آنها را رها كرد. بعضی از كتاب های وی در زندان های آمریكا جزء كتاب های ممنوعه است و، به گفته‌ی خودش، فیدل كاسترو یكی از كتاب هایش را خوانده است. بعضی از یادداشت های وی را می توان در نیویوركر، نیویورك تایمز، اسلیت و واشنگتن پست پیدا كرد.
••• این مطلب برگرفته است از كتاب قوانین طبیعت بشری (The Laws of Human Nature) نوشته‌ی رابرت گرین.


منبع:

1398/04/26
16:04:25
5.0 / 5
76
تگهای خبر: آنلاین , اپل , سایت , شركت
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد مطلب
نظر شما در مورد مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۶ بعلاوه ۳